اشک های آسمان
آن شب که باران آمد...من پر بودم از خواهش پرنده ها...
پارک نزدیک ظهر بی درنگ لحظه ی دیدار رسیده است نه اینکه بیایم کنار تو من خسته ام از حرف های تو دوباره همان عالیجناب شعر شعرهای خسته از صدای تو باران نم نم اردیبهشت تبرکی ساده از برای تو ساده بودی شعر مرا کاش ... کمی حوصله داشتم سزای تو گوش کن ...عالیجناب موعظه! شک کرده ام به هر انچه بهای تو ساعت نه! بس است هوای تو! شاید انعکاس این سال های خسته منم که با سالیان سادگی سوره ی وهم بر می کنم ...از حکایت هیچ شنیدن از خودم سال های بی قرار تو از من... که هیچ می شدی مرا... ترنه ای شاید... زرد...! اعجاز مرده ام... جوی لحظه ات بی من باد! شرشر ... گوش نگاهت بی من خالی ازیاد سرودن باد! من ...مرا نمی شوم....وای... جیک جیک لبخندت بی ارزن باد! خالی شعرهای بی من من کاش کمی من می شدی....مرا! کوچک ترانه های من! خواب می شوم تو را... شرشر.... زندگی! چشم فرو میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم....

| Design By : Night Skin |


