![]() |
![]() |
|
| آن شب که باران آمد...من پر بودم از خواهش پرنده ها... |
|
کجای سکوت سهم می شود تو را؟
اعجاز مرده ام... جوی لحظه ات بی من باد! شرشر ... گوش نگاهت بی من خالی ازیاد سرودن باد! من ...مرا نمی شوم....وای... جیک جیک لبخندت بی ارزن باد! خالی شعرهای بی من من کاش کمی من می شدی....مرا! کوچک ترانه های من! خواب می شوم تو را... شرشر.... زندگی! چشم فرو میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم.... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 23:14 توسط آسمان |
|
|
انتظارت نیامدنی می شد مرا
چیزی ندانسته در من هورا می کشید باز نم نمکی شعر قلم مرا سوت می کشید از تو بی مرور خیس بودنت همان که گفتی هیچ می سرایم .............................. |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم آبان 1388ساعت 14:9 توسط آسمان |
|
|
میان پیچ وخم دردزاد این لحظه باز درگیر با خویشتنم
خیس عزیمت خویشم خیس تنهایی ام خیس بودنت مثل هیچ میشدم آرام آرام بوسه ای در باران سرخ این رایحه در من حسرت می شد من قاعده داری را سر کشیدم از خلقت باز سهم دیرینه همین بود یکبار ترانه با من یک مرد خسته یک باغ ترانه تنها یک دیوانه لحظه در من بیمار...! همین که سرودمش شعر خمیازه شد تو را...! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 19:9 توسط آسمان |
|
|
سکوت مخفی نگاهش را از برم
گاهی ناگهانی ربوده امش از خودم سمت بی خیالی و تنهاییم بوسه ای که دزدانه در من هورایش می کرد قادر به هیچ می شدم از واهمه ی نبودنش سخت روبه رو شده بودم با بودنش ای وای ...همیشه رسانده امش به خویش تازه تازه در گوش من شعر می کرد زمزمه ای نو شکفته را از بر... این همه برای جه بود شعر های مسخره اش دوازده بار دیده امش به خواب دوازده ساعت و دقیقه اش همین یکبار بوسیدمش بی گاه آه ...همین بود مزه اش؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 20:8 توسط آسمان |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خطاط سه گونه خط نوشتی..
یکی را او خواندی , لاغیر یکی را خود هم او خواندی,هم غیر یکی نه او خواندی,نه غیر او آن خط سوم منم... |
| پیوندهای روزانه |
|
انجمن روانشناسی ایران حسین پناهی نظام روانشناسی ایران آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|