تبليغاتX
اشک های آسمان


اشک های آسمان

آن شب که باران آمد...من پر بودم از خواهش پرنده ها...

ساعت از نه گذشته است

پارک نزدیک ظهر

بی درنگ لحظه ی دیدار رسیده است

نه اینکه بیایم کنار تو

من خسته ام از حرف های تو

دوباره همان عالیجناب شعر

شعرهای خسته از صدای تو

باران نم نم اردیبهشت

تبرکی ساده از برای تو

ساده بودی شعر مرا

کاش ...

کمی حوصله داشتم سزای تو

گوش کن ...عالیجناب موعظه!

شک کرده ام به هر انچه بهای تو

ساعت نه!

بس است هوای تو!

نوشته شده در یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 16:41 توسط آسمان| |

پرنده می شدی اگر دانه برچیدن می دانستی

شاید انعکاس این سال های خسته منم

که با سالیان سادگی

سوره ی وهم بر می کنم ...از

حکایت هیچ شنیدن از خودم

سال های بی قرار تو از من...

که هیچ می شدی مرا...

ترنه ای شاید...

زرد...!

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم دی 1388ساعت 23:39 توسط آسمان| |

کجای سکوت سهم می شود تو را؟

اعجاز مرده ام...

جوی لحظه ات بی من باد!

شرشر ...

گوش نگاهت بی من

خالی ازیاد سرودن باد!

من ...مرا نمی شوم....وای...

جیک جیک لبخندت بی ارزن باد!

خالی شعرهای بی من من

کاش کمی من می شدی....مرا!

کوچک ترانه های من!

خواب می شوم تو را...

شرشر....

زندگی!

  

چشم فرو میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم....

نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 23:14 توسط آسمان| |

انتظارت نیامدنی می شد مرا

چیزی ندانسته در من هورا می کشید

باز نم نمکی شعر

قلم مرا سوت می کشید

از تو

بی مرور خیس بودنت

همان که گفتی

هیچ می سرایم

..............................

نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 14:9 توسط آسمان| |


Design By : Night Skin